معين الدين نطنزى

274

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

قضا را در پاى قلعهء كتوره رودخانه‌اى بود كه قلّه‌هاى كوه را از پاى مىافكند و پيل منگلوسى را گذار نمىداد . سلطان صاحب‌قران بفرمود تا غراره و شليطهء بارها را پرسنگ گردانيده به ترتيب در آن رودخانهء خونخوار مىچيدند ، تا چنان شد كه قابل جسر بستن گرديد . در حالت اين عمل سياه‌پوشان دست سنگ و تير بر لشكر اسلام داشتند ، چنان كه تا يك روز و دو شب كه آن جسر بسته شد قريب هزار كس مقتول و مجروح گشت . بعد از آن دليران پولادپوش چون كوه آهن از چهار طرف آن قلعهء بلند محيط شده روى به بالا نهادند . شعف ناموس اسلام و تعصّب ننگ و نام تا حدّى بر ايشان مستولى شده بود كه برگ سر و بيم جان نداشتند . قوّت دين احمدى و شوكت دولت محمّدى مدد كرد و غازيان يكدل يك جهت خود را به سر آن كوه پر شكوه رسانيدند . چون كفّار را معلوم شد كه به جنگ ميسّر نخواهد گشت فرياد الامان برآورده سخن صلح درميان آوردن گرفتند . در اثناى آن تردّد پرچم بيرق دولت و سنجق سعادت با اوج ملجاور مساوى شد و قيّهء مجاهدان با قلّهء كوه هم‌آواز گشت . بعد از آن به يك طرفة العين همه را دست بسته به حضرت آوردند . بعد از آن ياساق بزرگ نفاذ يافت كه بىمحابا مجموع ايشان را از اوج آن شاهق به حضيض جهنّم فروافكندند و شرّ ايشان از سر مسلمانان دفع گرديد . و از آنجا بندگى حضرت خلافت پناهى كشورگشائى معين الدّنيا و الدّين شاهرخ بهادر به حكومت هرات و خراسان و مازندران و تمامى آن ممالك را تعيين فرمود و رخصت مراجعت فرمود . رايات نصرت شعار را به صوب دهلى حركت داد . در راه چند قلعهء سخت ، مثل تورونباى و ديبالپور « 1 » كه بر ممرّ واقع بود فتح فرموده ، رودخانهء سند را جسر ببست و بگذشت . و از آنجا به سر قلعهء پتنهير « 2 » گذار فرموده آن قلعه را نيز مستخلص گردانيد و سمانه و پانىپت را استخلاص فرموده از رودخانهء جادون بگذشت و قلعهء سرستى و حصار لونى را نيز بگشود . سلطان صاحب‌قران از آنجا با قريب سه هزار سوار به اسم تفرّج تا نزديك دروازهء دلى برفت . ملوى دهلوى بىالتفاتانه با مجموع خيول و فيول از دروازه‌ها بيرون آمد . قضا را سهم و صلابت پيلان جنگى در ميان الوس جغطاى نه چندان شهرت [ داشت ] كه به وصف راست آيد . سلطان

--> ( 1 ) . متن : ديه پالپور . ( 2 ) . سعادت‌نامه : بطنير .